خیلی وقت بود که بخاطر خواندن و تورق بالاترین فرصت نوشتن برای این وبلاگ مادرمرده را نداشتم هرچی که بهم میگفت ای بابا تو خودت منو زاییدی حالا دیگه مسیولیت داری حوصله سرو کله زدن باهاش و تربیتش را نداشتن. بیتعارف اعتراف میکنم که ترجیح می دادم اصلا بزرگ نشه تا مجبور نباشم مسیولیت کارهاش را بپزیرم.تا اینکه نفرینش گردن من و بالاترین را با هم گرفت!
اما مثل هر وقتی که عزیزی را از دست میدهیم تازه یاد بقیه دوستامون می افتیم با تعطیلی بالاترین تازه یادم افتاد که ای بابا من هم کوتاه زمانی وبلاگی داشتم.با هزار امید و آرزو متولدش کردم و باید براش زحمت میکشیدم، بچه که سر خود هیکل گنده نمی کنه، تازه رشد عقل و شعورش هم بجای خود!
غم از دست دادن دوستانی مثل نگار، معماریان، سعید قمی، ایراندخت، منوچهر، شاتوت مشهدی، مرلیت، جرمنی، نگارک، داورخان، آقارضا بالادار، بهک، گجمو، آداش خان، فضولباشی، سعیدپر، یوزی، عمواروند، اولاد، ابهام، فرناز، ماکسیموس، کمانگیر، نقاد،کمالی و کلی ایرانی بالاخواه که آدرسشون را هیچ جای دیگه ندارم، فقط شبیه غم بسته شدن روزنامه هامون در بهار ۷۹ هستش!
ناگهان خشمی درگرفت و برقی از از همین زمین برخاست و هرچی روزنامه و روزنامه نگار بود را با خودش برد، از همان روز شماره معکوس اصلاحات شروع شد تا بزودی با معجزه قرن روبرو بشیم و جمله معروف خودم کردم که لعنت بر خودم باد!!!
اما من امیدوارم به بازگشت بالاترین و همه بالاخواهان، اینبار مکر مکاران به خودشان برخواهد گشت(با لحن سید حسن نصرالله) و بالاترین محبوبتر از همیشه و قویتر از گذشته حرکت خواهد کرد.
ما ز بالاییم و بالا میرویم
از علی مطهری به نقل از اعتماد: در بحث نگاه به دموکراسیُ اصلاح طلبان دموکراسی را یک ایدلوژی می دانستند.درحالی که ما می گوییم دموکراسی ابزار است و اساسُ اسلام است اما آنها می گویند که دموکراسی ایدولوژی ماست و راه آن چیزی است که مردم می خواهند که البته در این زمینه می توان این مثال را اورد: زمانی که از ملا نصرالدین پرسیدند به کجا می روی، گفت هرکجا که میل قاطر باشد.
یادتونه که هفته پیش یک جوک در آمده بود درباره یوسف و محمود و خواب و یک گاو و تعدادی خر(شبیه همان قاطر بالا)، همونی که خودم به همه دوستان فرستادم! حالا میخواهم تعریف کنم که چرا یک جوک ساده آنقدر برای من اهمیت داشت:
در فرهنگ سیاسی اون ور آب رسمه که اگه قرار باشه کسی خر کسی باشه، باید حکومت به ملت سواری بده، توی ایران هم که تا همین چند وقت پیش دستکم اینطور گفته میشد،
اما ظاهرا بعضی از آقایان اینقدر از سواری خوششان آمده که دیگه حفظ ظاهر هم برای راضی شدن دل مستضعفان برایشان اهمیتی ندارد. فقط امیدوارم یادشان نرفته باشه که گهی زین به پشت و گهی پشت به زین!!!
کاشکی میشد به همه گفت اونی که فکر میکنی منم، باباته
(اگه فکر میکنی که فحشه، اول خودت شروع کردی یادت نره!)
شاید این پست به معنی برگشت من باشه، اگه این سایت بالاترین بزاره!
هرچند دانشگاه آکسفورد اتهام! دادن مدرک دکترا به کردان را تکذیب کرد، واژه
"کردان" به دیکشنری آکسفورد راه پیدا کرد.
این جملات فقط یک شبیه سازی کلی از زندگی اکثریت مردمان میباشد و اصلا به معنی یک قانون کلی و لایتغیر نیست، حتی طول این دوران در افراد گوناگون متفاوت میباشد و حتی امکان قطع ناگهانی این نمودار هم وجود دارد.
اگر با ذره بین از نقاط مختلف نمونه گیری کنیم درمی یابیم که هر مقطع از این نمودار فارغ از اینکه در کدامین قسمت هستیم خود تشکیل یافته از بیشمار نمودارهای سینوسی دیگر است.
این ریز شدن و به درون رفتن در انسانهای گوناگون حد نهایت های متفاوتی دارد، ممکن است زندگی یک انسان حتی در طول چندین سال هم چندان فراز و نشیبی نداشته باشد، اما برخی در طول چند لحظه آنچنان دگرگون شوند که برای اطرافیان غیر قابل باور بنماید.
همه ما در موقعیتهای مختلف بسیار زیاد این تغییرات را با شیبهای متفاوت درک و احساس کرده ایم. کاملا بی تعارف عرض میکنم که از این همه مقدمه چینی اصلا بدنبال توجیه و فرافکنی نیستم، فقط خواستم که از روی عادت مهندسی حالات یکماهه گذشته خودم را تا حدی تيوریزه کرده باشم، مگرنه اینکه شاید اصلا لازم نبود که این بحث را شروع کنم.
سالهای زیاد در دبیرستان و دانشگاه براحتی مینوشت و بقول احمد که الان برای خودش یک پا رییس دانشگاه شده، شدیدا دچار اسهال قلم بودم یا یک اصطلاح دیگر در همین مایه ها، اما هرچی که بود من بودم و شبهای بیداری پس از یک روز پر جنب و جوش در دانشگاه باهنر و خالی کردن تمام احساسات و تفکرات جمع شده روز، در زیر آسمان پر ستاره کرمان!
مشکل و شانس ابدی من و امثال من، اینه که اگه کار گندی هم انجام میدهیم خودمان زودتر و بهتر از همه میفهمیم که این کاری که کردیم عجب مزخرفی از آب در آمده، امروز ظهر داشتم با آزاده از شیراز صحبت میکردم که خیلی قشنگ برام خواند آنکس که بداند که نداند ...
خلاصه اینکه من که روی معرفی کردن وبلاگ خودم به دوستانم را نداشتم، به غیر از روزهای اولی که با هدف جدی بودن شروع کرده بودم، فقط منتظر یک جرقه و بهانه بودم. الان دقیقا احساس میکنم که پس از گذراندن یک دوره پرکاری و بعد یک دوره سکوت چند ساله، به نوشتن این مزخرفات و کاغذ خط خطی کردنها نیاز داشتم تا بقول بروبچ موتورم دوباره روشن بشه.
از همه کسانی که این یک ماه من را تحمل کردند و یا با ذهنیتی متفاوت به پای این دل دردها آمدند و دست خالی از اینجا رفتند عذرخواهی میکنم و شدیدا تقاضا میکنم که برای شروع یک روند جدید و اوجگیری دوباره به مانند همیشه یار و یاور من باشند.
خوب نوشتن همیشه سخته، اما باور کنید که بد نوشتن از آن هم سختتره
هم میهنان
در آستانه دهمین سالگرد فاجعه قتل های سیاسی آذر هزار و سیصد هفتاد و هفت، یاد جانباختگان این جنایت ها، داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده را به همراه یاد یکایک قربانیان قتل های سیاسی در ایران گرامی می داریم.
ما همچنان بر خواست خود برای افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت های ضدبشری و تشکیل دادگاهی صالح برای رسیدگی به این جنایت ها پای می فشاریم. کشتار دگراندیشان در ایران که به صورت سازمان یافته و از درون نهادهای حکومتی انجام شده، زخم بازی است بر وجدان عمومی جامعه ایران. هر یک از ما در جایگاه خویش خود را مسوول دادخواهی این جنایت ها می دانیم.
با امید به استقرار آزادی و عدالت در ایران!
خانواده های فروهر، مختاری، پوینده
مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه:
من باید بارئیسم برم سفر کاری,
کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش,
میگه: زنم یه هفته میره ماموریت
کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده
به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه:
من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه:
معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر
روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
سالمند وارد رستوران بزرگی شدند.
آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا
حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را
تحسین می کردند و به راحتی می شد
فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است
که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و
چقدر در کنار هم خوشبختند .»
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف
صندوق رفت. غذا سفارش داد ،
پولش را پرداخت و غذا آماده شد.
با سینی به طرف میزی که همسرش
پشت آن نشسته بود رفت
و رو به رویش نشست.
از این پس قبل از تماشای رییس جمهور، تمامی وسایل برنده را از مقابل خود دور نمایید،
با تشکر
سازمان پیشگیری از حوادث
بنابر گفته غلامحسین الهام که از سوراخ در مشغول تماشای این صحنه بوده است، آنجی پس از ارایه یک پیشنهاد شرم انگیز به محمود از او میخواهد که برای نزدیکی بیشتر اجازه سفر به ایران را به او بدهند.![]()
اما محمود پارسا (احمدی سابق) اعلام میکند که به دلیل رودربایستی با برد پیت حاضر به این کار نیست!![]()
اما حاضر است که هر هفته برای او یک نامه بفرستد، تا او را به راه راست هدایت کند.![]()
و تصمیم به خروج از اتاق میگیرد که ناگهان از پشت سر توسط آنجی غافلگیر میشود.![]()
يكي از جانبازان جنگ تحميلي كه پس از مجروح شدن به علت وضع وخيمش به ايتاليا اعزام شده بود و در يكي از بيمارستانهاي شهر رم به مداوا مشغول بود. از قضا متوجه ميشود كه خانم پرستاري كه از او مراقبت مي كند نام خانوادگي اش "مالديني" است ابتدا تصور ميكند كه تشابه اسمي باشد اما در نهايت از او سوال ميكند كه آيا با پائولو مالديني ستاره شهير تيم ميلان ايتاليا نسبتي دارد ؟
.... و خانم پرستار در پاسخ مي گويد كه پائولو مالديني برادر وي مي باشد ، دوست جانباز نيز در حالي كه بسيار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش مي كند كه اگر ممكن است عكسي از پائولو مالديني برايش به يادگار بياورد و خانم پرستار قول مي دهد كه برايش تهيه كند صبح روز بعد دوست جانباز هنگامي كه از خواب بيدار مي شود كنار تخت خود مالديني را مي بيند كه با يك دسته گل به انتظار بيدار شدنش نشسته است...
مالديني از شهر ميلان واقع در شمال غربي ايتاليا به شهر رم واقع در مركز كشور ايتاليا كه فاصله اي حدودا ششصد كيلومتري دارد آمده تا از اين جانباز جنگي كه خواستار داشتن عكس يادگاري اوست عيادت كند .
برگرفته از خبرگزاري پارس
|
تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند |
1-فردوسي حكيم بزرگ ايراني كه همه قبولش دارن ميگه:
كه پيش زنان هرگز راز مگوي چو گويي سخن بازيابي به كوي.
معني:هرگز رازت رو به يه زن نگو كه اگه بگي پس فردا رازت رو از زبون در و همسايه ميشنوي خندیدن حقيقت محض!
2-اين حكيم در جاي ديگه ميگه:
زنان را نباشد به جز یک هنر نشینند و زایند شیران نر
اينم كه احتياج به معني نداره.
3-ارنست همينگوي ميگه:
زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند.
4-منكن جان هم ميگه:
مردها و زن ها دست کم در يک مورد اتفاق نظر دارند. هيچ کدام به زن ها اعتماد ندارند!
البته زياد ناراحت نشو (خانمها رو ميگم).چيزهاي خوبي هم راجه به زنها گفتن مثل:
5-ناپلئون كه ميگه:
اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد
شاید هر روز نام چند محله قديمي تهران را بشنویم يا بخوانيم بی آنکه بدانیم چرا به این نامها معروف شده اند.
سید خندان
سید خندان نام ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران بوده است. سیدخندان پیرمردی دانا بوده که پیش گوییهای او زبانزده مردم در سی یا چهل سال پیش بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به این پیرمرد بوده است.
فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.
فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.
شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.
آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.
جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگهای بزرگ به دست می آمده است، آنجا را جمران، یعنی محل بهدست آمدن جمر نامیدهاند.
پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عدهای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلالالدین رومی گرفتهشده است.
جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.
داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش، میرزا داودخان، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت.
درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی «درگ» نامیده می شده است دانسته اند.
دزاشیب (در نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام « آشِب » وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.
زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.
قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله" و "ک" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله، مخفف کلات به معنای قلعه است. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاههای لشگرک، ونک و شمیران بوده است، به آن( قله- هک) گفته شده است.
کامرانیه
زمینهای این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان، وزیر امور خارجهتعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه، با خرید زمینهای حصاربوعلی، جماران و نیاوران، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمینها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.
محمودیه ( بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محمودیه نامید.
نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت) ؛"ور" (صاحب) و "ان" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت.
ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر میشود.
یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفیالممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.
پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازهها، دروازه شمیران بود با خندقهایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن، از پلی چوبی استفاده میشد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.
شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و « ران » به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.
گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.
منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامرانمیرزا، یکی از صاحب منصبان قاجار، به نام منیر گرفته شدهاست
اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند ، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمیتوانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار میپرسد . آن دو ابزار چیست ؟
چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن .
|
البته دور از جون متأهلهاي عزيز! |
زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير
من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير
من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير
من گرفتم تو نگير
شاعر: ايرج ميرزا
خیلی با هیجان این شعر را خواندم، اما اصلا به اندازه من که ذوق زده نشد هیچ!
احساس کردم که الانه که پشت تلفن از دست من بترکه، خدا بهش صبر بده![]()
به نظر مرسه که خاتمی داره میاد:
این هم دلیلش که از سایت ابطحی براتون گذاشتم:
دیشب رفتم یزد. یزدی تباران سه بزرگداشت در سال جاری پیشبینی کرده بودند. یکی در سطح محلی که از دکتر مجیبیان تجلیل کردند؛ یکی در سطح کشوری که چندی پیش در تالار وحدت تهران بوده و به آیت الله صدوقی ادای احترام نمودند؛ و قرار بود از آقای خاتمی به عنوان شخصیت بینالمللی یزدی تجلیل کنند. از قبل امروز قرار بود این مراسم برگزار شود. وقتی که مهمانان خارجی سمینار آقای خاتمی آمدند، آنها هم اظهار تمایل کرده بودندکه شرکت نمایند. در کنار آن از شخصیتهای داخلی هم برای مراسم تجلیل از یزدی تباری که در سطح بین المللی مورد احترام است دعوت شده بود. دیشب در هواپیما به هر که نگاه میکردی چهرهی آشنا بود. بخشی هم امروز صبح آمدند. تقریباً همهی سینماگران در جلسه بودند. آقای خاتمی در این چند وقته که مسأله احتمال ریاست جمهوری و کاندیداتوریاش مطرح شده، حسابی جمعیت یزدی تباران را تحت فشار گذاشته بود که در این شرایط و با این همه مهمانان نباید عنوان سمینار تجلیل از آقای خاتمی باشد. آنها هم به حرف کرده بودند و اسم سمینار را "یزد، بستر تمدن باستانی و شهر گفتوگو" گذاشته بودند تا تجلیل از یزد باشد به جای تجلیل از آقای خاتمی. آقای ظریف، دیپلمات برجستهی ایران و سفیر سابق ایران در سازمان ملل جلسه را اداره میکرد. آقای دکتر عارف و آقای پرودی در مورد یزد و آقای خاتمی حرف زدند. ورزشکاران و بسیاری از خبرگزاریهای معروف جهان هم به یزد آمده بودند. با اینکه آقای خاتمی نمیخواست و کاسه کوزهی دستاندرکاران را به هم ریخته بود. وقتی آقای خاتمی رفت روی سن، آنقدر کف زدند که مپرس. منظرهی بامزهای بود. مردم کف میزدند، آقای خاتمی به ظریف میگفت حرف بزند تا کف مردم تمام شود؛ و او هم با قر و عشوه میگفت نه. آقای عارف که معمولاً شخصیت آرامی است، وقتی در آن فضای مجلس میخواست به ناسپاسیهای بعضیها از افتخاراتی که خاتمی برای ایران آفریده حرف بزند بغض کرد و چند ثانیه نتوانست ادامه بدهد. شاید اعلامیههایی که به نام بسیج دانشگاه پخش شده و یا سخنرانی یک مقام عالیرتبهی یزدی که گفته بود کفار را به شهر یزد آوردهاند، در نظر دکتر عارف بوده است. گمان نکنم تاکنون چنین جلسهی باشکوه داخلی و خارجی در یزد برگزار شده باشد. آقای صدوقی امام جمعهی دوست داشتنی یزد هم تمام وقت در جلسه بود. البته استاندار هم کلی منت گذاشته بودند و یک ربعی در آخر جلسه تشریف آوردند. دیشب تا بعد از نیمه شب آقای خاتمی در جمع فامیلیاش بود. من هم رفته بودم. کلی از همه در حرف زدیم؛ منجمله از سیاست و انتخابات.نمی دانم با این فضای سنگین اگر خاتمی نخواهد بیاید چگونه می تواند این اقدام را انجام دهد.
هر زنی که خود را بیاراید و خوشبو کند و از منزل خارج شود و شوهرش به این کا ر راضی باشد خداوند برای هر قدمی که زن بر میدارد بر شوهرش خانه ای در دوزخ بنا خواهد کرد!!
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست اميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ
ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ . من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟؟!!
